اختلال پردازش حسی بر نحوه دریافت و پاسخ مغز به اطلاعات حسی تأثیر می گذارد و اغلب به عنوان یکی از مشخصه های اختلال طیف اوتیسم در نظر گرفته می شود. بر خلاف اختلالات حسی که شامل نقص در خود اندام های حسی است (مانند کم شنوایی یا اختلال بینایی)، اختلال پردازش حسی در پردازش عصبی این احساسات نهفته است. در حالی که آگاهی و تحقیقات پیرامون اختلال پردازش حسی افزایش یافته است، اما همچنان یک وضعیت پیچیده است که نیازمند توجه بیشتری است.
اختلال پردازش حسی که به طور سنتی تحت چتر شرایط رشد عصبی طبقه بندی می شود، به طور چشمگیری به عنوان یک موجودیت متمایز با چالش ها و ارائه های منحصر به فرد خود شناخته می شود. این یک تفاوت اساسی در نحوه تفسیر و واکنش سیستم عصبی به ورودی حسی است که هر لحظه با آن روبرو می شویم. این می تواند بر همه چیز تأثیر بگذارد، از انتخاب لباس و ترجیحات غذایی گرفته تا تعاملات اجتماعی و تنظیم عاطفی.
انواع اختلال پردازش حسی
درک کلاسیک اختلال پردازش حسی اغلب حول دو نمایه اصلی می چرخد: حساسیت بیش از حد حسی (SOR) و حساسیت کمتر حسی (SUR). افراد مبتلا به SOR ممکن است محرکهای روزمره را بسیار زیاد بدانند – برچسب روی پیراهن شبیه کاغذ سنباده است، صدای لامپهای فلورسنت غیرقابل تحمل است، یا بوی عطر باعث تهوع میشود. برعکس، افراد مبتلا به SUR ممکن است به دنبال ورودی حسی شدید باشند، دست و پا چلفتی به نظر برسند، دائماً در حال حرکت باشند یا در ثبت درد یا تغییرات دما مشکل داشته باشند.
با این حال، واقعیت اختلال پردازش حسی بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که این دسته بندی ها نشان میدهند. دیدگاه امروزیتر، طیفی از الگوهای پردازش حسی را تصدیق میکند، اغلب با افرادی که ترکیبی از پاسخگویی بیش از حد و کمپاسخ را در حالتهای مختلف حسی نشان میدهند (مانند حساسیت بیش از حد به صدا، اما حساسیت کمتر به لمس). علاوه بر این، جستجوی حسی، شرایطی است که در آن افراد فعالانه به دنبال تجربیات حسی شدید هستند، این شرایط ممکن است به صورت نیاز به حرکت مداوم، علاقه به نورهای روشن یا بوهای تند، یا تمایل به لمس همه چیز ظاهر شود.
یکی دیگر از جنبه های حیاتی که به رسمیت شناخته می شود، اختلال تمایز حسی است. این شامل مشکل در تمایز بین محرک های حسی مختلف است. به عنوان مثال، ممکن است فردی برای تمایز بین احساس پارچه مخملی و پنبه ای دچار مشکل شود و لباس پوشیدن را به تجربه ای خسته کننده تبدیل کند. به طور مشابه، آنها ممکن است در تشخیص تغییرات ظریف در لحن صدا که بر ارتباطات اجتماعی تأثیر می گذارد، مشکل داشته باشند.
دلایل اختلال پردازش حسی
در حالی که مکانیسم های عصبی دقیق زیربنای SPD هنوز در حال بررسی هستند، پیشرفت های علوم اعصاب در حال روشن کردن تفاوت های بالقوه در ساختار و عملکرد مغز هستند. مطالعاتی که از تکنیک های تصویربرداری عصبی مانند fMRI و EEG استفاده میکنند، الگوهای ارتباطی تغییر یافته را در مناطق مغز درگیر در پردازش حسی، توجه و تنظیم هیجانی در افراد مبتلا به SPD نشان دادهاند.
یکی از نظریههای برجسته شامل دروازهسازی حسی غیرمعمول، فرآیند عصبی است که اطلاعات حسی نامربوط را فیلتر میکند تا به مغز اجازه دهد روی چیزهای مهم تمرکز کند. در SPD، این مکانیسم فیلتر ممکن است ناکارآمد باشد و منجر به بارگذاری بیش از حد ورودی حسی شود. این بمباران مداوم ورودی ها می تواند به اضطراب، مشکل در تمرکز و اختلال در نظم عاطفی کمک کند.
علاوه بر این، تحقیقات تفاوت های بالقوه را در پردازش شنود، حس وضعیت درونی بدن نشان میدهد. مشکلات در شنود می تواند به عنوان چالش هایی در تشخیص گرسنگی، تشنگی، دمای بدن یا نیاز به استفاده از دستشویی ظاهر شود. این می تواند پیامدهای مهمی برای خودآگاهی، تنظیم عاطفی و بهزیستی کلی داشته باشد.
اختلال پردازش حسی و شرایط مرتبط
SPD اغلب با سایر شرایط عصبی رشدی مانند اختلال طیف اوتیسم (ASD)، اختلال کمبود توجه/بیش فعالی (ADHD) و اختلالات اضطرابی همراه است. در حالی که قبلاً به عنوان یک ویژگی مشترک ASD در نظر گرفته می شد، در سالهای اخیر اعتقاد بر این است که SPD می تواند به طور مستقل وجود داشته باشد.
با این حال، همپوشانی اهمیت ارزیابی جامع را برجسته می کند. تمایز بین حساسیت های حسی که بخشی از اختلال طیف اوتیسم هستند و تشخیص اولیه SPD برای انجام مداخلات مناسب بسیار مهم است.
وجود اضطراب همزمان نیز قابل توجه است. چالشهای همیشگی پیمایش در یک دنیای حسی غنی میتواند به طور قابل درک منجر به تشدید اضطراب و رفتارهای اجتنابی در افراد مبتلا به SPD شود. پرداختن به مشکلات پردازش حسی و اضطراب مرتبط اغلب برای مدیریت موثر ضروری است.
تشخیص معمولاً بر ارزیابیهای جامعی است که توسط کاردرمانگران با آموزش تخصصی در یکپارچگی و پردازش حسی انجام میشود. این ارزیابی ها اغلب شامل پرسش نامههای استاندارد، مشاهدات بالینی و صحبت با والدین برای جمعآوری تصویری دقیق از تجربیات حسی فرد و تأثیر آنها بر عملکرد روزانه است.
ماهیت ذهنی تجربیات حسی لایه دیگری از پیچیدگی را به تشخیص اضافه می کند. آنچه برای یک فرد بدون مشکل به نظر می رسد می تواند برای دیگری به شدت ناراحت کننده باشد. بنابراین، یک رویکرد کامل و همدلانه که تجارب فرد را تأیید می کند، بسیار مهم است.
رویکردهای درمانی
هدف اولیه مداخله برای اختلال پردازش حسی کمک به افراد برای پردازش بهتر و پاسخگویی به اطلاعات حسی به گونه ای است که از مشارکت آنها در زندگی روزمره حمایت کند. کاردرمانی با استفاده از رویکرد یکپارچگی حسی شناخته شده ترین مداخله و مبتنی بر شواهد است.
درمان یکپارچگی حسی شامل ارائه تجربیات حسی به دقت درجه بندی شده در یک محیط امن و حمایتی است تا به سیستم عصبی فرد کمک کند تا تعدیل و سازماندهی موثرتر ورودی های حسی را بیاموزد. این ممکن است شامل فعالیتهایی باشد که انواع خاصی از ورودیهای حسی را ارائه میدهند، مانند تاب خوردن، فشار عمیق، کاوش لمسی، یا قرار گرفتن در معرض صداها و بوهای مختلف، متناسب با مشخصات حسی و نیازهای خاص فرد.
فراتر از درمان مستقیم، اصلاحات محیطی و راهبردهای تطبیقی نقش مهمی دارند. این می تواند شامل ایجاد فضاهای حسی ، تنظیم نور و سطح سر و صدا، انتخاب لباس راحت و ایجاد مکانیسم های مقابله ای برای موقعیت های حسی چالش برانگیز باشد.
نکات تکمیلی
در حالی که SPD اغلب در دوران کودکی شناسایی می شود، تأثیر آن می تواند در طول عمر ادامه یابد. حساسیتهای حسی و تفاوتهای پردازشی میتواند بر عملکرد تحصیلی، روابط اجتماعی، انتخابهای شغلی و کیفیت کلی زندگی در بزرگسالان تأثیر بگذارد.
برای بزرگسالانی که در دوران کودکی تشخیص داده نشدهاند، درک الگوهای پردازش حسی آنها میتواند یک مکاشفه باشد و چارچوبی برای توضیح چالشهای مادامالعمر و توانمندسازی آنها برای جستجوی راهبردهای حمایت و حمایت از خود مناسب باشد.